الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

460

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

شدن اجرام ديگر جوّى است نادر الوقوع نظير ذوات الاذناب و احجار سماوى . و در لغت مانعى نمىبينيم كه بر عجّه‌هاى سخت كه گاهى در عربستان اتّفاق مىافتد نيز اطلاق كسوف صحيح باشد و عجّه شنهاى ريز است كه چون بر مىخيزد هوا را تاريك مىكند چنان كه روز چراغ لازم مىشود ؛ و چون مىنشيند يا باران بر آن مىبارد همه چيز را آلوده مىكند . و مطالب بسيار در زبان اهل شرع است كه نبايد حمل بر اصطلاح خاصّ اصحاب فنون كرد چنان كه گويند : مكه در مركز زمين يا مركز عالم است و از زمين كرهء زمين نخواهند بلكه ربع مسكون و برّ قديم خواهند و مكه در وسط ربع مسكون است چنان كه دورى آن از شرق اقصى و آخر چين يا مغرب اقصى و بلاد مراكش تقريبا مساوى است و نيز از پانزده درجه عرض جنوبى و 55 درجهء عرض شمالى تا مكه مساوى يكديگر است و زمين در زبان همه كس به معنى كره زمين نيست ؛ چنان كه مردى گويد : زمين خود را فروختم قطعه را خواهد نه كره را . و نيز در قرآن است كه : ذو القرنين خورشيد را ديد در چشمهء گل آلوده غروب مىكند اين غروب به اصطلاح نجوم نيست بلكه چنان است كه مسافر دريا گويد : ديدم آفتاب را از آب بيرون مىآمد و در آب فرو مىرفت . و گاه باشد كه اين مسافر خود عالم به جغرافيا و نجوم بود باز اين گونه سخن گويد ؟ ! و اين معنى را واضح‌تر در تفسير منسوب به خواجه عبد اللّه انصارى ديدم در چند جاى و از آن اجزايى نزد من است و تفسيرى است به فارسى فصيح سخت نيكو بر وفق مذاق اهل شرع و آيات را در سه نوبت تفسير كرده است : نوبت اول ترجمه فارسى ، و نوبت دوم مبسوط و كامل و سهل ، و نوبت سوم اندكى دقيقتر و علمى براى خواص . و اگر مسلمانان اقدام به طبع آن كنند بسى سودمند افتد . و يكى از وزراى دانشمند كه شايد راضى نباشد نام او برده شود از غايت علاقه كه بدين تفسير دارد اجزاى آن را از اطراف بلاد اسلام از تركيه و افغانستان و غيره فراهم كرده است . به ترجمه بازگرديم .